نیم نگاهی به
آفاق شوهانی و محمد شهیدی
کتاب خانم آفاق شوهانی با عنوان ویرگولها به کنار! آمدنم آمده تو ببینند و کتاب دوست خوبم محمد شهیدی به اسم برکهی کاغذی آمدند تا در ادبیات معاصر جایی برای خودشان ، نام خودشان و صندلی کوچکی برای نشستن پیدا کنند در حالی که جا برای دوکفش که آدمی در آن میخکوب ایستاده باشد هم سخت پیدا میشود این در حالی است که خیلیها برای پیداکردن خودشان و برای اینکه نقشی در این حیطه ایفا کنند پرچمی رنگی برای تماشایی شدن تکان میدهند.
ویرگولها مجموعهای است با اسمی ثقیل که شاعر می توانست نام ساده تری برای مخاطبش فراهم کند مجموعه ای که زنی در آن روزهای خود را برای پنجشنبهها دوبار کلیک میکند و هرچه خودش را سرچ میکند پیدا نمیشود و این دغدغهی شاعرانهی شوهانی است که از رگهای کلمههایش بر ذهن مخاطب تزریق میکند و نشانه ی این سکوت را به سمت خودش گرفتهاست این در حالی است که با انتشار چهار مجموعه شعر هنوز نتوانسته ارتباط مناسبی با من مخاطب یابد و یا اینکه مخاطب نتوانسته ارتباط نزدیکی با این کتاب پیدا کند.
این لبها سکوت را ماسیدهاند/ تاب حرفهای ناگفتهام پیچید / به تناوب آمده و رفته لای دندانهایم / واجهایی که .....
گاهی مثل یک دونده از خود سبقت میگیرد واز خط پایان میگذرد و تشویق جمعیت، نشانهی ایستادن نمیشود و بعد به راه خود ادامه میدهد/ شاعر گاهی از خودش آنطور میگوید که تشویق مخاطب، شعر را به جلو رهبری میکند/ چند متر آنطرفتر ، چند کیلومتر آنطرفتر ، چند روز پیادهروی در جهانی که ما را هم در این مسابقه به میدان میکشاند و این از تکنیک های شاعر است.
دوباره سبقت میگیرم / اما تو نقطهنقطه از دایرهها کوچکتر شدهای / و بر خطوط دستم دلقکها رسم شده تا خطکشی خیابان / دور میزنم دایره ها و دلقکها را برمیگردم/ و راه آمدنت را دور میزنم.
و حالا....
برکهی کاغذی، نشانی از هویت محمد شهیدی در این مجموعه بود. هویتی که خودش برای ما تصور کرد و نمیدانستیم شعر برکهی کوچکیاست که جنین اقیانوسی در رحمش قد میکشید و مجموعه شعرش در حد همین جمله خلاصه می شد.
زیباشناسی در سطرهایی که شهیدی از آن بهره برد چنان رونمایی شدهاند که هر مخاطبی با هر فهمی میتواند از آن بهره ببرد چنانکه در کلاغهای شیرین زیبایی در گوش کلاغ ها نجوا می شد و این تصویرهایی بود که شاعر در زمان نوشتن به ما نشان داد.
دهان را پر از برف کن/ حلق تشنهام را پر از برف کن/ ریههایم را / بگذار/ این / تکه ذغال گر گرفته یخ بزند.
در شعرهای شهیدی واژههای تکراری مثل من و شما وجود ندارد و مخاطب همان شمایی است که در شعر جریان نامحسوسی دارد و اصلا خودش را نمیبیند و با اینکه دیده نمیشود ولی برجستگی این موضوع را در شعر میشود حس کرد در حالی که در باطن کلمههای کلیدی میتوان این تو را دید و ارتباط برقرار کرد
تمشک وحشی/ به طعم لبهای توست/ وقتی لبخند / چکه میکند از آن.
ببخشید که خیلی زود تمام کردم / البته حرف بسیار است و گوش شنوا کم / و برای اینکه زودتر خداحافظی کنم باید مطالبم را کم کنم / برای این دو بزرگوار موفقیت بیشتری را آرزو میکنم / همیشه سربلند
